فردا روز خيزش يك ملت است ...
فردا روز خيزش يك ملت است . تا استارت نهايي
ساعاتي بيش نمانده است . نفس ها در سينه
حبس شده اند و چشم ها به افق هاي دور خيره
شده اند، هيچ كس آرام و قرار ندارد، صداي تپش
قلب ها را مي توان شنيد و نبض ها تندتر از
هميشه مي زنند.
و اينك در آوردگاهي ديگر و در آستانه ورود به آزموني سخت و سرنوشت ساز، با همو كه درفش آفتاب در مشت ، پرچم رهايي بر دوش و آيين آينه در قلب داشت ، عهد و پيماني را كه سال هاست بر سر آن جانبازي ها و صبوري ها به خرج داده ايم دوباره تجديد مي نماييم و پاي در تنور آتش مي گذاريم تا محبت گداخته يك ملت را در طبق اخلاص نهيم .
دلآرامي كه قلبش تپشگاه ملتي بود كه به دل هايشان آرامش بخشيد و آرام و قرار سياه شب پرستان را آشفت . او كه بيداريمان آموخت و چشم ها را به ضيافت روزي بي شب و بهاري بي پاييز فراخواند و قلب ها را به سمت مشرق شقايق كوچاند و سير آسماني شدن را به خرد و كلان اين آب و خاك آموخت و لب هايمان را به ترنم ترانه هاي ملكوت شكوفا كرد و در پروازي شگفت ، ما را سبكبال و سبكبار از دل سياهي ها گذر داد تا بر سدره المنتهاي الهي فرود آييم و كشتزار جان هاي تشنه مان را به درياهاي زلال و شفاف پيوند دهيم .
و اينك ماييم و يادگار آن طبيب دوران و انتظار براي زايش و رويشي دوباره و 70 ميليون دست و بازويي كه بر دستان توانمند آن سيد خراساني حلقه شده اند تا بادبان ها را محكم نمايند و از دل توفان ها عبور نمايند.
ما مي توانيم چرا كه در مقياس هاي رايج دنيا نمي گنجيم و خداوند به خاطر همين لياقت ها بود كه عصاره قدرت آمريكا را در طبس بر زمين كوبيد و تحمل همه تلخكامي ها را بر ذائقه ملت شيرين كرد.بزرگترين زيركي مردم ما آن است كه خود را ارزان نمي فروشند و مشتري خود را از پيش ترها انتخاب كرده اند؛ چرا كه او فرمود: ان الله اشتري من المؤمنين اموالهم و انفسهم ...، و تنها چنين ملتي است كه توانايي آن را دارد زمين را قتلگاه و قربانگاه دلبستگان خاك نمايد و آسمان را عرصه پرواز دل بريدگان و وارستگان زمين و زمان و ملتي كه چنين باشد، تيغي است فرو خفته در حلقوم شب ، همان ملتي كه سال هاست خواب را از چشمان اجانب ربوده است ، همان ديوسيرتاني كه آب از دهان سرازير براي بلعيدن ما به ميدان آمده بودند و چنين است كه مردم ما عشق را در متن نفرت مي پرورانند.
¤ ما پهلوان ميدان هاي سخت و دشواريم
ما از بسياري جهات ، ملتي بي بديل هستيم . ملتي زنده و پويا، تمدن ساز، فرهنگ دوست ، شجاع و نترس ، دوستدار وطن و هوشمند و زيرك كه در اوج تشتت ظاهري ، آرايش وحدت آميز را به سرعت شكل مي دهيم و اگر پرت هايي هم در مسير داريم ، چندان قابل اعتنا نيست . ما پهلوان ميدان هاي سخت و دشواريم . قرن هاست كه در محبت مولاي متقيان غواصي مي كنيم و بوسه بر شمشير خشن او زده ايم و در اطاعت از او شتاب مي ورزيم . در بازخواني شادي هاي او شاد و در غم غربت و مظلوميت او خونباريم و به يقين رمز جاودانگي ما هم در همين محبت گداخته اي است كه به او داريم .
تاريخ بستر تكرار حادثه هاست . ما از ورق هايي كه بر تاريخ اين مرزوبوم رقم خورده است ، به نيكي دريافته ايم كه هرگز نبايد از برابر عربده فتنه ها عقب نشست ؛ چرا كه ملتي كه عاشورا دارد هميشه پيروز است .
¤ لحظه ها را شمارش كنيد
و اينك ما آمده ايم تا پا جاي پاي بهار بگذاريم . همه آمده اند و آماده ، همه شعارها و وعده ها از دل يك ملت جوشيده است . همه مي خواهند در داخل يك دولت و حاكميت رقابت كنند، رقابتي كه پايه هاي مشروعيت يك نظام مردم سالار را شكل مي دهد، رقابتي سالم ، پاك و اميدآفرين .
فردا روز نيم خيز شدن يك ملت است . تنها تا استارت نهايي ساعاتي بيش نمانده است . نفس ها در سينه حبس شده اند و چشم ها به افق هاي دور خيره شده اند، هيچ كس آرام و قرار ندارد، صداي تپش قلب ها را مي توان شنيد و نبض ها تندتر از هميشه مي زنند.
همه مي خواهند طلايه دار كاروان باشند و همه در انتظار بانگ رحيل به شمارش لحظه ها افتاده اند. انگار بازوان آرش ديگر تاب و توان تحول ندارد، او كمان را رها خواهد كرد تا مرزهاي شرف و اقتدار يك ملت را در ماوراي افق هاي دور ترسيم نمايد. تير آرش هر جا كه فرود آيد همانجا مرز نور و ظلمت و پاكي و پلشتي خواهد بود.
ما در انتظار رجعت سرخ ستاره ايم و تا طلوع فجر از دل ظلمت شب ، به اندازه پريدن يك شاپرك از روي غنچه نسترن تا برگ گل شقايق زمان باقي است . كافي است لحظه ها را شمارش كنيد...