دانستن حق مردم است (3)
دانستن حق مردم است (3)
در بخش نخست اين مقاله،باعنوان دانستن حق مردم است
(دانستن حق مردم است!!! (1))به تبيين دومحور ازمباحث
مرتبط بااصلاح طلبان پرداختيم.محور اول، الف) حربه های رژونالیستي وپوپولیستی محوردوم ب)برنامهها، تاکتيکها و استراتژيهاي اين جبهه.دردوم بخش از مقاله، عملکردها و واکنشهاي جبهه مدعیان اصلاحات را بررسي کردیم
(دانستن حق مردم است!!! (2)) وامادر بخش(سوم)
به پيامدها و آثار عملکرد جريان دوم خرداد ميپردازيم و پيامها و درسهاي آن را بيان ميکنيم.
چهار. پيامدها و آثار
1-اعتقادات دینی واخلاق اسلامی
موج کذایی دوم خرداد زمينهاي شد که عدهاي آگاهانه يا ناآگاهانه، به تضعيف دين و اخلاق بپردازند و در اين تحرک، هيچ خط قرمزي قائل نشوند.اکنون که دوبخش ازاین مبحث از نظرخوانندگان گذشته واکنون بخش سوم آ ن می باشدبه طورمختصر به برخي از نقاط سياه وشیطانی اين مسئله،که عبارت است از:
الف. حمله وتخریب شخصيتهاي نظام ـ به خصوص شخصیتهای مذهبی ومخصوصاًائمه جمعه وجماعات ـ و تضعيف جايگاههاي نمازعبادی سیاسی جمعه، مساجد و مراکز ديني؛به خصوص پایگاههای بسیج
ب. ترور شخصيت عالمان و دانشمندان ديني و تلاش در جهت ايجاد روحيه دلسردي و انزوا در ميان آنان؛
ج. ايجاد اختلاف و دودستگي در حوزههاي علميه ـ به خصوص حوزه علميه قم ـ و جذب افراد ضعيف و منحرف؛
د. تضعيف جايگاه حوزه علميه به عنوان نهاد تأثيرگذار در امور فرهنگي جامعه و بها ندادن به نظر حوزويان در دولت؛
ه . نفوذ در بعضي از افراد حوزوي و سوء استفاده از آنها براي ترويج افکار سکولاريستي و ليبراليستي؛
و. کم توجهي در کمکهاي اقتصادي دولت به مساجد، هيئتهاي مذهبي و اختصاص کمترين بودجه به امور ارشادي و تبليغي.
از نکات يادشده چنين به دست ميآيد که گويا دولت هيچ وظيفهاي در ترويج آموزههاي ديني و حمايت از ارزشهاي اخلاقي ندارد و مسئوليتي متوجه آن نيست!
از برنامههاي سازماندهي شده در حمله به نهادهاي ديني، ترور شخصيت بزرگان حوزه، تضعيف نهادهاي ديني و نسبت دادن ناکارآمدي به آنها بود؛ چنان که يکي از روشنفکرنماها ميگويد: انقلاب اسلامي در ديندار کردن مردم، کارنامه درخشاني ندارد. مردم در عمل هيچ فرقي با زمان سابق نکردهاند(1)
آغاجري نيز در سخنان سخيفانه و نادرستي گفت: سخني که مارکس در باب دين گفته، هر چند تمام حقيقت نيست، اما بخشي از حقيقت است. دين در حکومتهاي ديني، نه تنها افيون تودههاست ـ آن چنان که مارکس گفته ـ بلکه من ميافزايم: علاوه بر آن، افيون حکومتها هم هست(2)
مدير مسئول روزنامه فتح به صراحت گفت: ريشه خشونتها در نماز جمعه است و علت ناامني در جامعه فعلي، پمپاژ خشونت از تريبونهاي نماز جمعه به جامعه است(3)
درباره ترور شخصيتي بزرگان حوزه نيز ميتوان به آيةالله مصباح يزدي اشاره کرد. درباره اين استاد حوزه نوشتند: «سخنان زهرآگيني که توسط مصباح يزدي در خطبههاي نماز جمعه ايراد شد، زمينه را براي کارهاي تروريستي، نظير اقدام به قتل سعيد حجاريان آماده ساخت!»(4)، «آقاي مصباح بدانند که با خشونتطلبي در صدور حکم زيرکانه در سواي مقدسات، نميتوان دينداري را ترويج کرد!»(5)، «مصباح يزدي قبل از انقلاب اصلاً اعتقادي به انقلاب و نهضت امام خميني نداشتند و بعد هم تا همين چند سال اخير، اصلاً در صحنههاي جمهوري اسلامي حاضر نبودند.»
در حالي که همه اين حرفها، تهمت و دروغي بيش نبود و در واقع، هدف اصلي اين اتهامات، خاموش کردن صداي رسا و علمي اين شخصيت حوزوي بود.
2- جامعه
الف. يکي از پيامدهاي سوء حاکميت برخي از افراطيان، فرصت سوزي و به هدر دادن موقعيتهاي خدمت به مردم و رفع مشکلات و معضلات عديده جامعه است. علت اين فرصت سوزي، ستيزهاي سياسي، دو قطبي کردن جامعه و سياسي کاري بيش از حد برخي از مسئولان ميباشد.
رضازاده (عضو فراکسيون همبستگي و مشارکت) اعتراف کرده و ميگويد: رئيس جمهور در پنج سال گذشته با پشتوانه و اختياراتي که داشت، کاري براي مردم کشور انجام نداد. ما نيز در مجلس کاري براي مردم انجام نداديم و ما هم در مجلس اشتباه کرديم و از همان اوّل سياست زده شديم و کارهاي اساسي را انجام نداديم. مجلس ششم و رئيس جمهور، ابزارهايي را هم که در دست داشتند، از دست دادند. تقصير انجام نشدن کارها را نبايد به گردن جناح رقيب انداخت. ما خودمان براي مردم کاري نکرديم و دولت هم کاري براي مردم نکرده است... .(6)
احمد حکيميپور (عضو مجمع نمايندگان ادواري مجلس ششم ميگويد: به نظر ميرسد دو قوه از سه قوه کشور که در دست اصلاح طلبان است... دستاوردي که جالب توجه باشد، نخواهند داشت و کارها به همان صورتي خواهد بود که در چهار سال گذشته بوده است. يک روز تمام توجهات به وزارت کشور و وزارت ارشاد است تا شعارهاي انتخاباتي ما را محقق کند! روز بعد روزنامهها و ميتينگهاي دانشجويي به کانون توجهات تبديل ميشود. يک روز مجلس و کميسيون اصل 90 مورد توجه قرار ميگيرد. يک روز کميسيون جديد تشکيل ميشود و طرح سه فوريتي و دو فوريتي و شعار رفراندوم و از اين قبيل پراکندهکاريهايي که تاريخ مصرف روزانه دارند و شب تصميمگيري ميشود، صبح عمل ميشود و عصر همان روز شکست ميخورد، چاره کار نيست.(7)
ب. بيتوجهي به مصالح ملي و بياعتنايي به نيازها و خواستههاي ضروري جامعه، پيامد ديگر اين جريان است. گاهي به نظر ميرسيد که منافع باندي و جناحي و حتي جامه عمل پوشيدن به ايدههاي نادرست، مانع انديشيدن و توجه به منافع ملي ـ که در هر نظام و دولتي از اولويت برخوردار است ـ بوده است.
نمونههاي زيادي در اين زمينه وجود دارد که مهمترين آنها فشار برخي از نمايندگان مجلس و روزنامههاي دوم خردادي در پذيرش پروتکل الحاقي و قبول شرائط نادرست کشورهاي اروپايي است. اين فشارها به حدي بود که به صراحت در مجلس ششم گفته شد: از آنجايي که ما نفت و گاز داريم، چه نيازي به نيروي برق هستهاي داريم!
جالب آنکه پس از تشکيل مجلس هفتم، ورق برگشت و ايران در برابر کشورهاي غربي از موضع قدرت سخن گفت و حتي در اوايل تير 1383 وزير خارجه به سازمان انرژي اتمي هشدار داد که مجلس، مانند گذشته عمل نميکند و چه بسا ممکن است پروتکل الحاقي را امضا نکند!
ج. تحمل بار اضافي بر کشور، با دادن شعارهاي توخالي و پوچ، که بيشتر آنها قابليت تحقق نداشته و دروغي بيش نبوده است. اين بار اضافي، خواستههاي قومي، قبيلهاي، جناحي، فردي و... را فزوني بخشيد و پاسخگويي آنها نيز از عهده دولت و نظام خارج بود؛ حتي خود آنان نيز نتوانستند شعارها و برنامههاي پر زرق و برق خود را عملي سازند. بنابراين، مطالبات را در سطح بالايي نگه داشتند.
علي حکمت (سردبير روزنامههاي خرداد و فتح) گفته است: بخشي از اصلاح طلبان ـ به خصوص در آستانه دولت اوّل خاتمي و در آستانه مجلس ششم ـ در عرصه حرف و تبليغات بسيار عمل کردند و توقعات زيادي را در جامعه ايجاد کردند تا آنجا که مردم فکر ميکردند با رياست خاتمي يا رفتن اصلاح طلبان به مجلس، خيلي از مشکلات حل خواهد شد؛ در صورتي که خيلي از توقعات ايجاد شده، امکان تحقق عملي و عيني در جامعه نداشته است.(8)
اکبر اعلمي نيز گفت: مجلس ششم بعد از گذشت دو سال... از شعارهايي که اعلام کرده، نتوانسته موفقيت لازم را کسب کند.(9)
مهدي آيتي (عضو فراکسيون همبستگي) نيز گفت: شعارهاي اصلاحات از قبيل مردم سالاري، حقوق زنان، حقوق جوانان، اشتغال، رفع بيکاري، تأمين مسکن، فراهم شدن زمينه ازدواج جوانان، حمايت از توليد و بالا بردن ارزش ملي و امثال آن... متأسفانه مجلس ششم توفيق چنداني در اين شعارها نداشته است.(10)
د. تخريب چهره نظام در داخل و خارج از کشور با اقدامات افراطي و کشاندن پاي خارجيان به داخل (و دخالت و اظهارنظر آنان در مسائلي مانند: حقوق بشر و حتي فعاليتهاي صلحآميز هستهاي) و همنوايي بعضي از افراطيان با رسانههاي مخالف، از ديگر پيامدهاي سوء اين جريان است.
محمد هاشمي (عضو شوراي مرکزي حزب کارگزاران) ميگويد: تبليغات رسانهاي جبهه دوم خرداد، در اين سالها بر محور تخريب رقيب، زير سؤال بردن همه دستاوردهاي غرورآفرين ملت [بود] و حتي مقدسات ملي، نظير دستاوردهاي عظيم جنگ تحميلي هشت ساله، براي پيروزي بر رقيب انتخاباتي، نابخردانه و ناجوانمردانه زير سؤال برده شد و به عنوان سوژه تبليغاتي در اقصا نقاط کشور به صورتهاي مختلف استفاده گرديد. اين موضوع به گونهاي بود که مايه شرمندگي تعدادي از شخصيتهاي اين جبهه و باعث به وجود آمدن نقطه اصلي اختلاف و تفرقه در جبهه دوم خرداد محسوب شد.(11)
ه . خروج جامعه و اداره کشور از دايره عقلانيت و بردباري و حاکميت افکار احساسي و تند، واقعيتي است که در چند سال اخير ميتوان مشاهده کرد. اقداماتي مانند استعفا و تحصن در مجلس، سنگرگيري در دانشگاه و ترغيب آنان به پرخاشگري و فعاليتهاي افراطي، کشاندن پاي مسئولان به نزاعهاي مستمر و فرسايشي، جلوگيري از محاکمه مجرمان اقتصادي و سياسي و... نشانگر عدم عقلانيت در رفتارهاي بعضي از مدعيان دوم خرداد بود.
و. اسراف و ريخت و پاش در مصرف بيت المال و بيحساب و کتاب بودن برخي از هزينهها و حتي استفاده نابجا و نادرست از بودجه کشور (مانند: کمک به مطبوعات زنجيرهاي، کمک به احزاب و گروههاي افراطي و اپوزيسيونها،...)، لطمههاي زيادي بر نظام بودجه کشور و تعادل در درآمدها و هزينه وارد کرد.
نمونه اسراف و ريخت و پاشهاي مالي را ميتوان در رفتارهاي وزير راه، در افتتاح چند ميليوني و بيپشتوانه فرودگاه امام خميني رحمهالله و تعويض دکوراسيون اتاق وزير مشاهده کرد.
پنج. عبرتهایی که بایدگرفت
جريان دوم خرداد واقعيتي است که کشور ما نزديک به هفت سال آن را تجربه کرده و درسهاي تلخ و شيريني به همراه داشته است. نقدهاي جدي ما به دوم خرداد، به معناي اين نيست که هيچ نقطه مثبت و مفيدي در کارنامه آن وجود ندارد و يا اشخاص انقلابي و صالح در اين جريان قرار نگرفتهاند؛ بلکه ما نقد خود را متمرکز بر کاستيها و معايب اساسي آن کرديم تا بتوانيم درسها و پيامهايي از آن به دست آوريم؛ از جمله:
1-جامعه در هر حالي نياز به آرامش و آسايش دارد و کشمکشهاي جناحي و افراطي و تفريطي و ابراز شعارهاي دروغين و اتخاذ استراتژيهاي رنگارنگ، نتيجهاي جز بحران، التهاب، و تضعيف کشور ندارد.
2-وفاداران و دوستداران انقلاب، نبايد به مخالفان و معاندان اجازه دهند از فرصتهاي به وجود آمده سوء استفاده کنند و با قرار گرفتن پشت سر بعضي از افراد موجّه، به تخريب وجهه نظام و براندازي آن بپردازند و با در اختيار گرفتن امکانات کشور، در جهت عقب ماندگي و ايجاد تفرقه و دشمني ميان نيروهاي ارزشي تلاش کنند.
3-بايد مباني و ارکان محوري نظام از گزند رقابتهاي جناحي در امان بماند و پايبندي به شرع، عمل به قانون، اطاعت از ولي فقيه و پيروي از خط امام، محور و سرمنشأ همه کارها قرار گيرد.
4-رفتارهاي سياسي مسئولان و سران احزاب و گروههاي ارزشي، بايد عقلاني و واقع گرايانه باشد و از تصميم گيريهاي احساسي و وعدههاي غير قابل عمل، پرهيز و از روشهاي غير مسالمتآميز و افراطي دوري شود.
5-دلسوزان انقلاب نبايد به کشورهاي استعماري غرب، اعتماد و اتکا داشته باشند و از توطئهها و برنامههاي براندازانه دشمنان داخلي و خارجي غافل شوند و بر اساس اصل تشنجزدايي، عزت و منافع ملي را فدا سازند.
6-فقر، فساد و تبعيض از مشکلات و معضلات اساسي جامعه است که طبق دستور مقام معظم رهبري تا بر طرف شدن آنها، بايد تلاشي پيگير و مجدانه داشت و در جهت تعميق ارزشهاي ديني از هيچ کوششي فروگذاري نکرد.
7-مردم متدين و انقلابي ايران آگاه و قابل اعتماد هستند. خدمت به آنها و رفع مشکلات مختلف اقشار متوسط و سطح پايين جامعه بايد در اولويت قرار گيرد. عموم مردم به غير از عدهاي ضد انقلابي و تجملگرا و فاسد، عاشق انقلاب، آرمانهاي امام و ارزشهاي ديني هستند و با هيچ گروه و جناحي، عقد اخوت نبستهاند. پس در رقابتهاي جناحي، نبايد آنها فراموش شوند و يا قرباني فرصت سوزي و ناکارآمدي برخي از مسئولان کشور گردند.
پی نوشت ها
1-روزنامه خرداد، 2 بهمن 78.
2-روزنامه عصر ما، 26 مرداد 79.
3-نشريه بيان، اسفند 78.
4-روزنامه فتح و همشهري، 25 و 26 اسفند (به نقل از آرمين).
5-روزنامه گزارش روز، 22 فروردين 79.
6-روزنامه کيهان، 26 ارديبهشت 1381.
7-روزنامه آفتاب يزد، 14 آذر 80.
8-روزنامه مردم سالاري، 4 ارديبهشت 81 .
9-همان روزنامه، 24 ارديبهشت 81.
10-روزنامه توسعه، 7 خرداد 81.
11-روزنامه کيهان، 3 ارديبهشت 81.